گروه موفقیت زینیز | زینیز،موفقیت،فروش

گفتگو با مروارید
چکیده

405 بازدید یکشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۸

حتما اگر شما هم برای فرار از زندگی تکراری تون گاهی به مناطق جنگلی و خوش آب و هوا سفری چند روزه کرده باشید، تجربه ی نوشیدن چای ذغالی رو دارید.
شاید طعم اون چای رو همیشه به خاطر داشته باشید. انگار توی اون چای چیزی بوده که توی چای هایی که توی خونه تون مینوشید و به وسیله ی دستگاه چای ساز درست شده، نیست.


حتما اگر شما هم برای فرار از زندگی تکراری تون گاهی به مناطق جنگلی و خوش آب و هوا سفری چند روزه کرده باشید، تجربه ی نوشیدن چای ذغالی رو دارید.

شاید طعم اون چای رو همیشه به خاطر داشته باشید. انگار توی اون چای چیزی بوده که توی چای هایی که توی خونه تون مینوشید و به وسیله ی دستگاه چای ساز درست شده، نیست.

 

یا شاید توی پیک نیک هاتون با زحمت و مشقت زیاد گوشت مرغ رو سیخ زدید و گذاشتید روی منقل تا آروم آروم کباب بشه و تبدیل بشه به یک جوجه کباب خوشمزه. ولی توی خونه تون از دستگاه های دیگه ای برای کباب کردن استفاده کردید و هیچ وقت اون طعم تکرار نشدنی رو نداشته.

 

لذت خوردن میوه، پای درخت رو هم شاید تجربه کرده باشید و طعم اونو اصلا نمینونید با میوه های گلخونه ای مقایسه کنید. انگار همه ی ویتامین ها هم میوه های گلخونه ای رو تحریم کردند.

 

به نظر شما چرا اینطوریه؟

من فکر میکنم هرچیزی که بابتش مشقت و سختی کشیده بشه و توش "وقت دزدی" نباشه ماندگاریش توی ذهن ما بسیار بیشتره.

 

آدم هایی رو میشناسم که یک شبه بهشون ثروت زیادی رسیده. یا اون ثروتو به ارث بردن یا توی یک لاتاری برنده شدن و یا از راه غیراصولی کسبش کردند. و آدم های کمتری میشناسم که اسمشون "خودساخته" ست. یعنی اجازه دادند تا رنج و مشقت ساخته شدن از اون ها مروارید بسازه. برای رسیدن به هرچیزی لازمه که اجازه بدیم روند طبیعش طی بشه، اجازه بدیم که چکش های طبیعت بر پیکره اش بخورند و اون رو تربیت کنند.

 

حالا میخوام حتما این گفتگوی کوتاه با مروارید رو بخونید تا بیشتر متوجه منظورم بشید:

 

یک روز با یک دانه شن ملاقات کردم. اما خیلی شبیه شن نبود. تبدیل به یک جسم کروی شکل زیبایی شده بود که به آن مروارید میگفتند. رمز این همه تفاوت و زیبایی را از او پرسیدم. از او پرسیدم چرا در بین میلیون ها و میلیاردها دانه ی شن تو تبدیل به مروارید شده ای؟

در پاسخ گفت: چشمانم را بستم و به مربی ام اعتماد کردم. مدت های طولانی در تاریکیِ بسترم به سر بردم و دانستم که هیچ اتفاقی بی دلیل نیست. پس از تحمل آن همه تنهایی و رنج و مشقت و دوری از هم نوعانم تبدیل به چیزی شدم که تو میبینی.

سخنانش مرا سخت به فکر فرو برد.

برای خداحافظی آماده شدم و رویم را برگرداندم تا به دنیای واقعی ام برگردم که ناگهان سوالی از من پرسید که هرگز آن را فراموش نمیکنم.

او پرسید: تو از من پرسیدی چرا در بین میلیون ها و میلیاردها شن، تو انتخاب شده ای؟ اما برایم جالب است که تو هم دقیقا شرایط من را داری. شنیده ام که در بین میلیون های اسپرم، تنها تو بوده ای که انتخاب شده ای. پس چرا تو مروارید درونت را آشکار نکردی؟

 

نویسنده: امیر برین


برچسب ها:

مقالات مشابه

تغییر را از چه زمانی آغاز کنیم؟

موفقیت ترسناک

کودکان بهترین آموزگاران موفقیت


نظر خود را بنویسید