گروه موفقیت زینیز | زینیز،موفقیت،فروش

کودکان بهترین آموزگاران موفقیت
چکیده

1234 بازدید سه شنبه ۶ فروردین ۱۳۹۸

کودکان به تمام اتفاقات و پدیده های اطراف خود با دیده ی اعجاب نگاه میکنند. هیچ چیز برایشان آنقدر تکراری نیست که با تعجب به آن نگاه نکنند. از دیدن رقص یک قاصدک در اطرافشان تا مشاهده¬ی شعله ی اتش در بخاری و باریدن برف و باران از آسمان.


 

1: کودکان به تمام اتفاقات و پدیده های اطراف خود با دیده ی اعجاب نگاه میکنند. هیچ چیز برایشان آنقدر تکراری نیست که با تعجب به آن نگاه نکنند. از دیدن رقص یک قاصدک در اطرافشان تا مشاهده­ی شعله ی اتش در بخاری و باریدن برف و باران از آسمان.

وقتی به تمام اتفاقات پیرامونمان با دید اعجاب نگاه میکنیم این فرصت را برای خودمان مهیا میکنیم که به آنها فکر کنیم. هر چیزی که به شدت به عادت تبدیل شود تمایال به اندیشیدن را از ما میگیرد. برای ما آدم بزرگ ها شاید خیلی اتفاق نیفتد زمانی که به یک درخت نگاه میکنیم در موردش فکر کنیم. اما کودکان این فرصت را از خود نمیگیرند. آنها تعجب میکنند، همین تعجب باعث میشود که اندیشه کنند و همین اندیشه باعث یادگیری آنها میشود. اما از یک جایی به بعد ما دیگر نه تعجب میکنیم، نه اندیشه و نه یاد میگیریم.

 

همچون کودکان، نادان بمان. چون نادانی و اعتراف به آن کشش عمیقی به سمت دانایی در ما ایجاد میکند.

 

2:کودکان اهدافشان رو دور از دسترس نمیدانند. برای آنها هیچ چیز آنقدر عجیب نیست که اتفاق نیفتد. اما بزرگسالان از اهدافشان میترسند. آنها با برچسب واقع گرایی که بر پیشانی خود زده اند، خودشان را از باور به توانایی ها و قدرت دستیابی به اهدافشان معاف کرده اند. کودک 5 ساله میخواهد وقتی بزرگ شد دکتر، مهندس، فضانورد یا کارخانه دار شود. اما جوان 25 ساله دیگر نمیخواهد. او حالا واقع گرا شده و میداند که برای این کار ساخته نشده است. حالا اهداف او در ازدواج، پیدا کردن شغلی که 8 ساعت در روز کار کند و زنده بودنش را تضمین کند و تلاش برای بدست آوردن حداقل های زندگی خلاصه میشود. کودکان اما انگار ایمان بیشتری به خدا و خودشان دارند. آنها رویا پردازی میکنند و به رویاهای خود نمیخندند.

 

واقع گرایی همیشه هم خوب نیست. چون هیچ واقعیتی وجود ندارد جز انباشته های ذهنی خودمان.

 

3:کودکان زود تسلیم نمیشوند. رابطه­ی مستقیمی با بزرگ شدن و تسلیم شدن وجود دارد. نوزاد وقتی گرسنه میشود از تنها سلاحی که در اختیار دارد استفاده میکند تا مادرش به او شیر بدهد. تنها سلاح نوزاد، گریه کردن است اما او قدر همین یکی را خوب میداند و از آن بهره میبرد. وقتی کمی بزرگتر میشود باز هم همین سلاح را در اختیار دارد هرچند که امکانات دیگری را هم بدست آورده است. او حالا هم میتواند گریه کند هم از بزرگترهایش درخواست کند. کودکان به قدری برای بدست آوردن خواسته هایشان پافشاری میکنند که در اغلب موارد موفق به بدست آوردن خواسته هایشان میشوند. برای آنها هنوز واژه­ی نمی­شود معنایی ندارد. آنها سلاطین باید ها هستند و ما بزرگتر ها بنده های شاید ها.

هر چه بزرگتر شدیم، بیشتر به تسلیم شدن عادت کردیم و تسلیم شوندگان ماهرتری شدیم. در بین ما آنهایی که هنوز هم کودک درونشان نفس میکشد میتوانند اهدافشان را بدست بیاورند. آنهایی که توانایی نه شنیدن و ادامه دادن را دارند فاتحان بخشی از طرح جهانی هستند که آنها مامور انجام دادنش شده اند.

 

برای کودکان و کسانی که هنوز هم ضمیر ناخودآگاهشان به موفقیت باور دارد، تسلیم شدن معنایی ندارد.

 

4: کودکان خندیدن و گریه کردن را بلد هستند. چقدر جالب میشود که گاهی وارونه نگاه کنیم. ما با بزرگ شدنمان توانایی های مناسب بدست می­اوریم یا توانایی های مناسیمان را از دست میدهیم؟

بیشتر ما آدم ها هرچه بزرگ تر میشویم در بروز احساساتمان ضعیف تر میشویم. به ما یاد داده اند که دخترها نباید بلند بخندند و مردها هرگز گریه نمیکنند. اما کودکان به راحتی خودشان را تخلیه میکنند. آنها یاد گرفته اند که چیزهای اضافی را نباید در ذهنشان نگاه دارند و ذهنشان را با باورهایی که کمکی به آنها نمیکند اشغال نکنند. راحت تر میخندند و گریه میکنند. راحت تر میبخشند و فراموش میکنند. برایشان همانطور که تسلیم نشدن آسان است، دل کندن هم آسان است. درنتیجه همیشه ذهن آسوده­ای دارند و معمولا هرگز عقده­ای در دل ندارند. همین فراق بال باعث میشود بدون دغدغه های ناکارآمدی که بزرگسالان دارند بتوانند به زندگی ادامه دهند و از آن لذت ببرند.

 

از ابراز کردن عقاید و علایق و احساسات خود فرار نکنیم. خودسانسوری شکنجه­آورترین نوع سانور است.

 

5:کودکان نگران فردا نیستند. تا به حال کودکی ندیده­ام که برای فردایش نگرانی عمیقی داشته باشد. کودکان بدون آنکه معنای ایمان را بدانند، آن را همراه خود دارند. آنها میدانند همانطور که امشب آسوده خوابیدند، فردا هم خواهند خوابید. همانطور که امروز سیر شدند، فردا هم میشوند. همانگونه که امروز در آغوش گرفته شدند، فردا هم این اتفاق برایشان خواهد افتاد و.. اما بزرگسالان با ترس هایشان زندگی میکنن. ترس از دست دادن، تنها ماندن، شکست خوردن، گرسنه ماندن و...

باید به خاطر بیاوریم زمان هایی که زندگی میکردیم را. زمان هایی که ترس در ما جایی نداشت و فقط در لحظه زندگی میکردیم. بدون ملامت خودمان برای گذشته و نگرانی از فردا. نگرانی نه تنها مشکلات ما را حل نمیکند بلکه کیفیت عملگرایی ما را هم تنزل میدهد.

 

ایمان به اینکه همانطور که تا امروز توانسته ایم زندگی کنیم، پس از این هم میتوانیم و بها ندادن به نگرانی های بی مورد، کلید آرامش و موفقیت است.

 

نویسنده: امیر برین


برچسب ها:

مقالات مشابه

گفتگو با مروارید

تغییر را از چه زمانی آغاز کنیم؟

موفقیت ترسناک


نظر خود را بنویسید

نظرات کاربران
hossein (مهمان)
جمعه ۹ فروردین ۱۳۹۸
2 پسند
از قسمت دومش خیلی خوشم اومد من تقریبا رویام رو فراموش کرده بودم و دنبال ی زندگی ساده بودم ولی این متن باعث شد یکم به خودم بیام و برای رویام ارزش قایل بشم